جان ساکسون
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ـــــــــ
بروس لی خیلی خیلی به من کمک کرد. علاقه ی من بیشتر به پرسیدن سوالاتی در رابطه از هنرهای رزمی از او بود و ما دائما" در این گونه موارد با هم صحبت می کردیم. او به من چیزهای زیادی را یاد داد که به نظر من٬ مردم بابت یادگرفتن آن به او پول می دادند.
بروس به عنوان یک رزمی کار (خودش را در وهله اول یک رزمی کار می دانست.) بسیار مبتکر بود. او قادر بود نقاط ضعف و نقض هر سیستمی را دریابد. بنابراین او بسیاری از چیزها را به هم پیوند داد تا سبک خاص خود را به وجود آورد٬ و به نظر من این امر خیلی مهم بود.
نظر اساسی او این بود که مبارزه حالتی روان و غیر سیستماتیک است. به علاوه او شخصا" قادر بود این نوع تحقیقات را در هنرهای رزمی به عمل آورد و خودش بسیار خلاق و نوآور بود٬ البته نه تنها از جنبه ی فیلم و سینما که بسیار در آن موفق بود٬ بلکه در زمینه ی هنرهای رزمی خودش. او قادر به بیان نظرات و عقایدش و درک اش از واقعیت بود. و او آن واقعیت را می آموزد. به عقیده من٬ در رابطه با هنرهای رزمی٬ او یک نابغه٬ یا چیزی نزدیک به آن بود.
من٬ به عنوان یک هنرپیشه می گویم که بروس لی قدرت بازیگری خیلی زیادی داشت. در بسیاری از موارد او بیشتر یک رزمی کار بود تا هنرپیشه. او درک عمیقی از نمایش داشت و می دانست چطور هنر خود را ارائه کند٬ که در عمل هم٬ اثر نمایش بسیار قوی داشت. او بی اندازه زیرک بود و واقعا" به عنوان یک هنرپیشه٬ یا در مواردی یک کارگردان یا سناریونویس عمل می کرد. او فیلنامه بسیاری ار فیلم ها را نوشته بود و این را به من هم گفته بود. نحوه ی رائه هنرش در فیلم ها٬ بسیار نمایشی و سینمایی بود٬ و من بازیگریش را تحسین می کردم.
مسئله ی نهایی در مورد شخصی مانند بروس لی وقتی رخ می داد که او حرفه اش را ادامه می داد. من به او گفتم: «حالا می خواهی نقشی را بازی کنی که ربطی به هنرهای رزمی را نداشته باشد.» حتی نقشی که باعث می شد از توانایی های بدنی فوق العاده ی خود چشم بپوشد یا به آن خیانت کند؟ و او می گفت: «بله»٬ او نظیر این موقعیت را در نظر می گرفت. این آزمایشی بود که اگر می خواست بازیگری را ادامه دهد باید یک روز با آن روبه رو می شد. امر بسیار مشکلی است. اول مردم با یک دید به انسان نگاه می کنند و بعد برای آنها خیلی مشکل می شود که ببیند٬آنان کار دیگری را انجام می دهد.
بروس فردی بسیار خوش دل و سبک روح بود. او از بسیاری از جنبه های موفقیت اش لذت می برد. او واقعا" به مردمی که در هنگ کنگ به او علاقه داشتند٬ ارادت می ورزید. آنها واقعا" رفتار خاصی نسبت به او داشتند و او از آنها خوشش می آمد. او سر به سر راننده های تاکسی می گذاشت و با بچه های پنج٬ شش ساله ای که او را می شناختند و از او تعریف می کردند٬ شوخی می کرد. دیدن این صحنه ها خیلی لذت بخش بود٬ بر خلاف کسانی که دارای موقعیت های اجتماعی هستند و دوست ندارند با مردم بجوشند و می گویند: «اینها را از سر من وا کنید!» یا «نمی خواهم کسی مزاحم من بشود!» ولی بروس برایش مهم نبود و لذت می برد.
|